یک جوان 24 سالهی ایرانی به نامِ حمید نظری در اقدامی ابتکاری و افتخارآفرین، ترتیبی داده است که در سایت گوگل سه لینک نخست در پاسخ به جست وجوی عبارت Arabian Gulf مخاطب را به جستوجوی عبارت Persian Gulf راهنمایی میکند و سوق میدهد. برای مشاهدهی شاهکار این نابغهی ایرانی، و همچنین برای کمک به تداوم و تحققِ هدفی که او و همهی ایرانیان دنبال میکنند، عبارت مجعول
Arabian Gulf را در گوگل جست وجو کنید و سه لینک اول پیداشده را باز کنید. انجام این کار از سوی شما، این سه لینک را در صدر لینکهای جستوجو و مشاهده شده قرار میدهد، هر باری که به اینترنت وصل شدید این کار را می توانید انجام دهید.
این نکتهی مهم را هم به یاد داشته باشید که تا ثبت یک میلیون امضا برای بازگرداندن نام «خلیجفارس» به نقشهی ماهوارهای و آنلاینِ گوگل ارت، هنوز به تعداد قابل توجهی امضا نیاز داریم. تا ظهر روز شنبه 30 اردیبهشت ماه 1387، تعداد اعتراضهای ثبت شده فقط 709726 امضا بود. پس هنوز هم باید این نشانی را برای هر ایرانی که میشناسیم، بفرستیم.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
به نظر میرسد به نتیجه رساندن این اقدام نیازمند کوششی جدی تر است. بنابراین لطفاً این پیام را به هر طریقی که میتوانید (ایمیل، پیام کوتاه، وبلاگ، دورنگار، پرینت، و...) برای همهی ایرانیانی که با آنها مراوده دارید، بفرستید.
ارسالِ این پیام برای بستگان، دوستان و آشنایانی که مقیم خارج از کشور هستند، به دلیل دسترسیِ گستردهتر آنها به اینترنت احتمالاً در سرعت بخشیدن به روند افزایش امضاها مؤثرتر خواهد بود.
وَ اَعدوُّا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ الله و عَدُوَّكُمْ.
سوره انفال.آیه۶۰
و در برابر آن ها تا می توانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانید.

در مدينه نزديك منزل پيامبر،خانه اي بود كه در آن به مسجد باز مي شد.پيامبر به همين خانه اجازه داده بود كه درش به مسجد مدينه باز باشد. اين خانه،خانه حضرت علي(ع)و فاطمه(س)دختر گرامي پيامبر اسلام بود.
در همين خانه بود كه سال چهارم هجري حسين(ع)به دنيا آمد.هنگام به دنيا آمدنش پيامبر(ص)و علي در اتاق ديگر خانه منتظر فارغ شدن حضرت فاطمه بودند.وقتي بچه به دنيا آمد،پيامبر بلافاصله خواست كه نوزاد را نزد او بياورند.قابله كه بانويي به نام صفيه و از بستگان حضرت بود گفت: «هنوز بچه را تميز نكرده ام،چگونه بچه را پيش او ببرم؟»
پيامبر صداي او را شنيد و گفت:«اين چه سخني است؟خدا او را پاك و منزه كرده و به دنيا فرستاده است.»
صفيه كودك را روي دو دست خود بلند كرد و پيامبر او را با دست خود گرفت و بالا برد و به پيشاني او بوسه زد و سپس در يك گوش او اذان گفت و در گوش ديگرش تسبيح خدا را خواند و گفت:«نفرين بر آن مردمي كه تو را بكشند.»آن گاه گفت:«نام اين نوزاد حسين باشد.»
از آن پس پيامبر هر روز به سراغ حسين به سراي حضرت علي مي آمد و مدتي را با نوازش حسين مي گذراند.وقتي چهار ساله شده بود،يك روز كه حضرت محمد به منزل يكي از اصحابش مي رفت،در ميان راه او را ديد كه مشغول بازي است.با كششي ناپيدا به سوي حسين چهار ساله كشيده شد.او عادت داشت با پدربزرگ خود بازي كند.پيامبر از اين سو به آن سو دنبالش دويد و مردم هم به تماشاي آنها پرداختند.سرانجام پيامبر او را گرفت و يكي از دو دست خود را به پشت سر او و دست ديگر را زير چانه گذاشت و دهان او را بوسيد و گفت:«هركس حسين را دوست داشته باشد خدا دوستش دارد.حسين از من است و من از حسين هستم.»با چنين نوازشها و عنايتها حسين در آغوش پرورش و آموزش پيامبر به هشتمين سال عمر خود رسيد.در آن سال بود كه پيامبر در بستر بيماري همه روزه مي خواست حسين را نزد او بياورند؛حسين كه موهاي مشكي بافته شده آويزان به سينه اش داشت و گوشواره اي از سنگ سپيد معروف دُر در گوشش مي درخشيد.او كه مي آمد پيامبر در آغوشش مي گرفت و به سينه خو مي فشرد و دست نوازش به مواي او مي ساييد.
فرداي آن روز كه حالت مزاجي پيامبر وخيم شد و عده اي از پيروان به بستر او آمدند ناگهان حسين را ديدند كه به درون اتاق دويد.همه چشمها به سوي او برگشت اشاره كردند كه از اتاق بيرون برود.امام حسين گوش به فرمان هيچ كس نداد و گفت:«من ميل دارم با پدربزرگ خود باشم، چرا مي خواهيد مرا از او دور سازيد؟»
فرداي روز دفن پيامبر،سپيده دم كه علي(ع)و فاطمه(س)براي نماز بيدار شدند حسين را در رخت خواب خود نديدند.سرانجام او را بر سر آرامگاه پيامبر يافتند كه سجده وار سر بر قبر او نهاده و اشك مي ريخت.چندي بعد نيز مادر بزرگوارش فاطمه وفات يافت و حسين به كلي تنها ماند.او هرچه در زندگي جلوتر مي رفت با اعمال و رفتار خود توجه و علاقه مردم را به خود توجه و علاقه مردم را نسبت به خود مي افزود.در جواني سراغ دردمندان،مستمندان و فقيران مي رفت و با كارهاي خير،مهر و محبت خود را در دلها نشو نما مي داد.
وقتي به سن شانزده سالگي رسيد شباهت بسياري به جواني پيامبر پيدا كرد و اين تشبيه و اين واژه كوتا در مدينه بر سر زبانها افتاد كه همه ميگفتند:«حسين به رسول الله مي ماند؛هم از حيث صورت و هم از حيث سيرت.»روزي ديگر اين جمله و اين شعر حسين ورد زبانها شد:
در ايمان و عقيده خود بي باك باش
در اين راه رزم كنان پيش برو
2
حسين هجده ساله بود كه لشكر عرب بر عجم چيره شد و اسراي ايران را به مدينه آوردند.در ميان اسرا دختران دربار يزد گرد-شاه ايران-هم بودند.عمر گفت:«آنها را بفروش برسانيد.»
حضرت علي به عمر گفت:«اين دخترها فرزندان بزرگان هستند،به آنها اجازه دهيد كه خود همسرشان را انتخاب كنند.»
عمر گفته حضرت علي را پذيرفت و آن گاه شهربانو-دختر يزدگرد كه يكي از اسرا بود-نزد حسين رفت و دست خود را بر سر او گذاشت و از آن موقع شهربانو همسر حسين شد.
معاويه پيش از مرگش پسرش يزيد را به جاي خود تعيين كرد.يزيد هم به وليد-والي مدينه-دستور داد از چند نفر بيعت بگيرد كه يكي از آنان امام حسين بود.وليد آن چند نفر به خانه اش دعوت كرد كه از آنها بيعت بگيرد.حسين با سي نفر از مردان شمشيرزن بني هاشم به خانه وليد رفت و به او گفت:«فردا مردم را جمع كن تا من همان جا حرف خودم را بزنم.»مروان كه در آن مجلس حاضر بود به وليد گفت:«حسين را همين جا گردن بزن كه با تو بيعت نخواهد كرد.»
حسين هم با صداي بلند گفت:«من با مردي شرابخواره و فاسد بيعت نمي كنم.»
آن سي نفر همراه امام حسين وقتي صداي او را شنيدند وارد اتاق شدند و سپس با او از خانه وليد خارج شدند.حسين آن شب را كنار قبر جدش گذراند و روز بعد وصيت نامه خود را نوشت و راهي مكه شد.بعضي ها به او گفتند:«با يزيد بيعت كن.»ولي او قبول نكرد و راهي مكه شد.
عده اي از هواخواهان او از كوفه برايش نامه نوشتند و تقاضا كردند كه به كوفه بيايد.او به آنها پاسخ داد كه:«به جاي خود،پسر عم خويش مسلم بن عقيل را نزد شما مي فرستم.در صورتي كه تقاضا و نيت شما درست باشد خودم هم به كوفه مي آيم»
مردم كوفه از مسلم بن عقيل استقبال كردند و او هم به حسين نامه نوشت كه به كوفه بيايد.در همين موقع عبيداله زياد با لباس مبدل و پوشيده روي به نام حسين داخل كوفه شد و در قصر حكومتي مستقر گرديد و دستور بازداشت طرفداران حسين را صادر كرد.هاني-پناهدهنده مسلم-را زنداني و سپس مسلم را دستگير كرد و به شهادت رساند.
سال ششم هجري حسين قصد حركت به كوفه كرد.امام جلو كاروان بر اسب زيباي خود ذوالجناح سوار بود،كاروان در دو منزلي كربلا با لشكر دشمن روبرو شد.بامداد روز دوم محرم سال61هجري حسين به كربلا رسيد و همه مي دانيم كه در روز عاشورا چه بر سر امام حسين(ع)،لشكريانش، خانواده و امتش آمد...
...و روایت است كه چون حضرت امام حسين(ع)بدان زمين هولناك برسيد اسب او بايستاد و هر چند امام(ع)تازيانه بر او زد قدم از قدم برنگرفت امام حسين(ع)پرسيد كه«هيچ كس مي داند كه اين سرزمين چه نام دارد؟»گفتند:«اينجا را ارض ماريه گويند.»امام فرمود كه: «شايد نام ديگر داشته باشد.»گفتند:«كربلا نيز مي گويند.»آن حضرت فرمود:«الله اكبر ارض كرب و بلا مسفك الدما است و اين زمين كرب و بلاست،اين زمين محل ريختن خون ماست و اين محيط رجال آل عباست.»
گر نام اين زمين به يقين كربلا بود
اينجا نصيب ما همه كرب و بلا بود
اينجا بود كه تيغ بر آل نبي كشند
اينجا بود كه ماتم آل عبا بود
